33
بی دلیل مجبور میکنیم تا بنشینیم این فیلم را ببینیم و اشک بریزیم...یعنی سریال کره ای پشت برج سفید...من فقط قسمت های آخرش رو دوست داشتم...و دیدم...شایداولشم قشنگ بوده...
دیشب یه تصمیمی گرفته بودم ولی الآن هرکاری کردم نتونستم اجراش کنم...
داره روی اعصابم دیگه راه میره..هرچی فکر میکنم فقط تا قسمت گرفتنش یادم میاد...باقیش دیگه یادم نمیاد...همه جارو هم گشتم نبود...پول مردم رو بالا میکشم نتیجه اش همین میشه...عجب گیری کردم.
کاش فردا برای خودم بود...کاش.
قربون خوردنش بشم..عشق...غذاشو که مثل عسل میخوره...یعنی دیدن داره غذا خوردنش بس که با اشتها و قشنگ میخوره...آخرش که تموم شده میگه مامان میخوای این گوشت رو با استخونش بخورم؟نگاش کردم تا بفهمم منظورش چیه....گفت میخورم...استخون رو برداشت تا گوشتاشو بخوره...وای...شیرین...شیرین...عاشق مرغ و اصلا گوشت گوسفند نمیخوره...آخرشم شیرین من کاسه آبشو سر کشید...با اشتهای فراوان....دقیقا برعکس من که همه رو از اشتها میندازم این با لذت فراوان غذا میخوره....قربونش بشم من ...دوبار امروز براش اسفند دود کردم...بی خودی هی داره خون دماغ میشه و من دارم کلافه میشم..باید یه دکتر ببرمش...قربونش بشم من...مامان بزرگمو مامان جون جونی صدا میکنه و مامانیمم حال میکنه...قربونش بشم من....
هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم
بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم
